۱-درآمد

در این سلسله از یادداشت‌ها خواهم کوشید به ایجاز و اختصار هرچه تمام‌تر اصول و امهات روش درست تفسیر قرآن را عرضه کنم. این بحث از جهات بسیاری واجد اهمیت است، از جمله از حیث ارتباط وثیق آن با پرسش «قرآن سخن کیست؟»، و با بحث «تعارض علم و دین»، «تعارض دین و اخلاق» و «عقلانیت باورهای دینی». هم مدافعان نظریه «قرآن سخن خداوند است» و هم مدافعان نظریه «قرآن سخن محمّد است» کوشیده‌اند از خود قرآن شواهدی به سود نظریه خود و علیه نظریه رقیب عرضه کنند. اما از آنجا که هر استدلالی بر اساس آیات قرآن روش خاصی در باب تفسیر قرآن را مفروض می‌گیرد، ارزش و اعتبار شواهد قرآنی ارائه شده کاملاً در گرو درستی و اعتبار روشی است که در پرتو آن آیات قرآنی مورد استفاده دو گروه چنان دلالتی پیدا می‌کنند.  

بنابراین، از یک نظر، سؤال از «روش تفسیر قرآن» منطقاً بر سؤال از «منشاء قرآن» تقدم دارد، هر چند از نظری دیگر بتوان ادعا کرد که پیش‌فرضی که مفسران گوناگون در باب منشاء قرآن در ذهن خود دارند، در فهم‌شان از معنای آیات قرآن نقش بازی می‌کند. اما اگر این دیدگاه که «موضع ما در باب منشاء قرآن در فهم و تفسیر آن نقش دارد» درست باشد، در این صورت برای تأیید یا تضعیف دیدگاه خاصی در باب منشاء قرآن نمی‌توان به خود قرآن استناد کرد، زیرا چنین استدلالی دوری و مصادره به مطلوب خواهد بود.(۱)