دشمن داشتن و دشمنی ورزیدن با دشمنان یکی از واقعیات تلخ و ناخوشایند زندگی انسانی است. از قدیسان که بگذریم، انتظار اینکه آدمیان به یک چشم به دوست و دشمن خود بنگرند و با هر دو به یک شیوه رفتار کنند، و از مقابله به مثل بپرهیزند، انتظار واقع‌بینانه‌ای نیست، یعنی چنین رفتاری از وسع متوسطان بیرون است و لذا مشمول امر و نهی‌ها و بایدها و نبایدهای اخلاقیِ ناظر به رفتار متوسطان نمی‌شود. یعنی اخلاق متوسطان از ما نمی‌خواهد که با دوست و دشمن خود به یکسان رفتار کنیم، و دوستی و دشمنی دیگران هیچ نقش و تأثیری در نحوه‌ی رفتار و واکنش ما نسبت به آنان نداشته باشد.

 

با این همه، اخلاق متوسطان از ما می‌خواهد که در رفتار خود با دشمنان، ارزشها و بایدها و نبایدهای اخلاقی خاصی را مراعات کنیم. یعنی اگرچه می‌توان با دوستان و دشمنان رفتاری متفاوت داشت، اما حداقلی از ارزشهای اخلاقی هست که مراعاتشان در هر صورت و تحت هر شرایطی لازم و ضروری است، خواه در رابطه با دوست و خواه در رابطه با دشمن. به بیان دیگر، دوستی و دشمنی تنها در اخلاقِ حداکثری تفاوت دارند، اما مقتضای اخلاقِ حداقلی نسبت به این دو مقام و موقعیت یکسان است.