پس عزا  بر  خود  كنيد  ‌اي  خفتگان

زانكه بد مرگي است اين خواب گران

تاريخ كربلا 2 برگ دارد، ‏يكي سبز و نوراني و ديگري سياه و ظلماني. از يك نظر كربلا «نمايشگاه جنايات بشر است». ‏فجايعي ‏كه در آنجا صورت گرفته بي‌نظير يا كم‌نظير است و به يك معنا جنايت عليه بشريت به شمار مي‌رود. از ‏بي‌گناهان را قتل‌عام كردن گرفته تا كودك شيرخواره را كشتن و آب را به روي معترضان بستن و بر جنازه‌ها ‏اسب دواندن و سرهاي كشته‌شدگان را بر سرنيزه كردن و خيمه‌ها را آتش زدن و اموال را غارت كردن و ‏كودكان و زنان را تازيانه زدن، با لشكري چندين هزار نفره به جنگ يك گروه 72 نفره رفتن و ‏... .

اين برگ سياه تاريخ كربلاست و قهرمان اين برگ يزيد، ابن‌زياد، عمر سعد و شمر و خولي‌اند. در ‏برگ سياه تاريخ كربلا بعد پست و حيواني وجود آدمي تجلي پيدا مي‌كند. اين برگ سبعيت و درنده‌خويي او را ‏نشان مي‌دهد و ما وقتي اين برگ را مطالعه مي‌كنيم جز لعن و نفرين و اشك و آه و عزاداري و ‏مرثيه‌خواني كاري نمي‌توانيم بكنيم. ‏ اما تاريخ كربلا يك برگ ديگر هم دارد؛ برگي زرين و پرافتخار، سراسر زيبايي و شكوه، برگي كه ‏نمايشگاه مكارم اخلاقي است، تجسم عالي‌ترين فضايل انساني است. تجلي خود متعالي انسان است.

يك كتاب ‏و بل يك مكتب اخلاقي است. به ما مي‌گويد چگونه زندگي كنيم و چگونه بميريم. قهرمان اين برگ امام حسين(ع) ‏و خاندان و ياران او هستند. در اين برگ ما انسانيت را در اوج و قله خود مي‌بينيم. در باب حادثه عاشورا تحريفات زيادي رخ داده است، اما شايد مهم‌ترين اين تحريف‌ها، كه چه‌بسا منشأ ‏ ديگرتحريفات هم باشد، تحريفي است كه در فهم اين حادثه رخ داده است. اين تحريف عبارت است از نظر ‏دوختن به برگ تاريك و سياه تاريخ كربلا و فراموش‌كردن برگ سبز و زرين اين تاريخ.

‏بدين‌ترتيب، ‏سوال ما اين است كه: اگر بخواهيم برگ سبز و نوراني تاريخ كربلا را بخوانيم، چه بايد بكنيم؟ به بيان ديگر، ‏اگر بخواهيم امام حسين(ع) واقعا الگوي ما باشد و تحولي در شخصيت و منش و رفتار ما ايجاد كند و نقشي در ‏زندگي ما بازي كند چه بايد بكنيم؟ ‏ كاري كه بايد انجام دهيم فهم درست اين حادثه است. اما براي فهم يك حادثه بايد آن را تبيين كنيم و اين تبيين ‏بايد چند خصوصيت داشته باشد تا بتواند در رفتار و كردار ما تاثيرگذار باشد و ما بتوانيم از آن درس بگيريم. ‏ حوادثي که بشر در آفرينش آنها دخالت دارد مرهون علل و عوامل متعددي است،اما شايد بتوان اين عوامل را در ذيل سه عنوان کلي مندرج کرد:

1) محيط 2) باورها و اعتقادات3) نظام ارزشي و هنجاري

در رابطه با حادثه كربلا، هر 3 اين عوامل در جاي خود مهمند، اما آنچه ما در اينجا به‌دنبال آن هستيم كشف ‏كردن «منطق» حاكم بر رفتار امام حسين(ع) است يعني مي‌خواهيم ببينيم امام حسين(ع) كه در اين حادثه نقش اساسي ‏داشته از چه نظام ارزشي و هنجاري‌يي پيروي مي‌كرده و بر اساس چه اصولي تصميم گرفته و عمل كرده ‏است. اگر آن اصول «تعميم‌پذير» باشند، معنايش اين خواهد بود كه ما هم موظفيم از آن اصول پيروي كنيم و ‏در شرايط مشابه رفتاري مشابه از خود نشان دهيم و اگر آن اصول «اخلاقي» باشند، معنايش اين است كه ‏امام حسين(ع) يك مكتب اخلاقي است. وقتي ايشان مي‌گويد: «من براي شما الگو و سرمشق هستم»، اين ‏سخن معنايي جز اين ندارد كه من در رفتارم از منطقي پيروي مي‌كنم كه اصول آن منطق به شخص من ‏اختصاص ندارد و شامل حال ديگران نيز مي‌شود. ‏

تا چند دهه پيش نظر غالب در ميان متفكران شيعه اين بود كه نهضت امام حسين(ع) تحليل و تبيين علمي و ‏عقلاني نمي‌پذيرد لذا قابل اقتباس و الگوبرداري نيست. ديدگاه سنتي و ارتدوكس در اين باب مي‌گويد قيام ‏امام حسين(ع) يك راز سر به مهر است و از هيچ منطق عقلاني قابل‌كشف و قابل‌اقتباس پيروي نمي‌كند. ما ‏همين قدر مي‌دانيم كه امام حسين(ع) بر وفق مشيت الهي كشته شده ‌است و نمي‌توانيم ادعا كنيم كه حساب و كتابي ‏عقلاني در كار بوده و ايشان با اراده و اختيار و انتخاب خود در اين راه قدم گذارده است. نقش علم غيب امام و ‏تقدير الهي در اين نظريه برجسته و كليدي است. ‏اجازه دهيد اين تبيين‌ها را تبيين‌هاي متافيزيكي بناميم.

در دوران معاصر ظاهرا مرحوم دكتر شريعتي نخستين كسي است كه كوشيد از اين حادثه تبييني زميني و ‏انساني به دست دهد. دكتر شريعتي بر اين باور بود كه زر و زور و تزوير دست به دست هم داده‌اند و خون را ‏به ترياك تبديل كرده‌اند. خون، نماد جنبش، قيام و زندگي است و ترياك مظهر خاموشي و خواب‌آلودگي و ‏بي‌تحركي و تسليم شدن در برابر ظلم و زور. چگونه مي‌توانيد خون را به ترياك تبديل كنيد؟ از اين طريق كه ‏تبييني ماوراي‌طبيعي يا متافيزيكي از اين حادثه ارايه كنيد، يعني اين حادثه را با ارجاع آن به اراده خداوند و ‏علل غيبي و ماوراءالطبيعي تبيين كنيد و ادعا كنيد اين حادثه هيچ تبيين ديگري ندارد و شهادت امام حسين(ع) ‏تقدير الهي بوده است؛ تقديري كه از آغاز خلقت معلوم بوده و پيش از تولد آن امام، پيامبر(ص) و فاطمه(س) و امام علي(ع) ‏از آن خبر داشته‌اند و خود امام حسين(ع) نيز پيشاپيش از آن خبر داشته است. بنابراين، امام حسين(ع) به علم‌غيب ‏خود عمل كرده و مجري اراده الهي بوده است. ‏ چنانكه مي‌بينيد، اين تبيين همان است كه پيش از شريعتي بين شيعيان رايج بوده و هنوز هم طرفداران ‏بسياري دارد.

اگر ما اين تبيين را بپذيريم، تنها كاري كه در قبال اين حادثه مي‌توانيم بكنيم گريستن و عزاداري ‏كردن است يعني اين حادثه فقط از اين نظر براي ما مفيد است كه زمينه‌ مناسبي فراهم مي‌كند براي ‏روضه‌خواني، مرثيه‌خواني، سينه‌زني و زنجيرزني و قمه‌زني و مراسمي از اين قبيل. وفق اين تبيين، حادثه ‏كربلا به كلي خاصيت تعليمي و بيداركننده، تحرك‌بخش و نجات‌بخش خود را از دست مي‌دهد، چون در ‏چارچوب چنين تبييني واقعه كربلا به حادثه‌يي منحصر به فرد تبديل مي‌شود كه رفتار امام در آن از هيچ ‏منطقي پيروي نمي‌كند يا از منطقي پيروي مي‌كند كه براي ما نامعلوم و لذا غير قابل اقتباس و پيروي است، ‏زيرا ديگر انسان‌ها تنها در صورتي مي‌توانند از امام حسين(ع) پيروي كنند كه تصميم‌گيري و رفتار آن حضرت ‏مبتني بر مباني‌ متعارف و قابل شناخت باشد، نه مبتني بر مباني غير متعارف و غيبي. بنابراين، جايگزين ‏كردن «تبيين متافيزيكي» به جاي «تبيين علمي» همان چيزي است كه دكتر شريعتي آن را تبديل كردن خون ‏به ترياك مي‌نامد.

‏ اين تبيين البته صددرصد نادرست نيست، حظي از حقيقت دارد و در روايات نيز شواهدي به سود آن وجود ‏دارد؛ مانند اين روايت كه مي‌گويد: «ان‌الله شاء أن يراك قتيلاً» يعني «خدا اراده كرده كه ترا كشته ببيند». ‏اما اشكال اين تبيين اين است كه اولا به يك معنا تبيين نيست، چون نسبت اراده خداوند با همه پديده‌هاي ‏طبيعي يكسان است، يعني اگر امام حسين(ع) شهيد هم نمي‌شد، بازهم به اراده و مشيت خداوند بود. به بيان ديگر، ‏اين تبيين فلسفي و الهياتي است، در حالي كه هر حادثه‌يي كه در عالم طبيعت رخ مي‌دهد علاوه بر تبيين ‏فلسفي و الهياتي، كه نسبت آن با وقوع و عدم وقوع آن حادثه مساوي است، تبييني طبيعي و علمي نيز دارد كه ‏نسبت آن با وقوع و عدم وقوع آن حادثه مساوي نيست.

‏ ثانيا از اين تبيين نمي‌توان نتيجه گرفت كه امام حسين(ع) در اين حادثه مجبور و مقهور اراده خداوند بوده و بر ‏اساس عقل خود و اطلاعاتي كه از مجاري عادي و بشري معرفت در اختيار او بوده تصميم نگرفته است، ‏چون اگر چنين نتيجه‌يي درست باشد، معنايش اين خواهد بود كه نه رفتار امام حسين(ع) و ياران او شايسته مدح، ‏تمجيد و تعريف است و نه رفتار يزيد و لشكريان او قابل ذم، سرزنش و نكوهش. زيرا در اين فرض، هر دو ‏طرف ماجرا مجري اراده خداوند بوده‌اند و از خود مسووليت و اختياري نداشته‌اند. بعلاوه اين تبيين با پاره‌يي ‏از اسناد و مدارك تاريخي نيز ناسازگار است. به هر حال وقتي حادثه‌يي رخ مي‌دهد، ساده‌ترين راه اين است كه بگوييم خدا خواسته است كه چنين شود و در ‏برابر اراده خداوند تنها كاري كه مي‌توان كرد و بايد كرد تسليم‌شدن است.

اين بهترين راه براي گريختن از ‏مسووليت است. در چنين تبيين‌هاي متافيزيكي‌يي نقش اراده، اختيار، عقل و شعور و مسووليت انسان‌ها و نيز ‏ ديگرعوامل محيطي كه در پيدايش آن حادثه نقش داشته‌اند به صفر مي‌رسد، چون همه اين عوامل مقهور اراده ‏خداوند هستند. بنابراين هيچ درسي از اين حادثه نمي‌توان گرفت و تنها واكنشي كه در برابر اين حادثه مي‌توان ‏داشت گريه كردن و عزاداري كردن است. ‏ به نظر مي‌رسد نقش و منزلتي كه بعضي‌ از شيعيان براي امام حسين(ع) در مذهب شيعه قايلند شبيه نقش و ‏منزلتي است كه مسيحيان براي حضرت مسيح قايلند. به باور اين گروه، امام حسين(ع) به اراده خداوند كشته شده ‏تا ما براي او گريه كنيم و از اين طريق گناهانمان بخشيده شود.

اين تبيين در حقيقت تبيين نيست، بلكه تحريف ‏است؛ تحريفي كه به قول مرحوم شريعتي خون را به ترياك تبديل مي‌كند. تبيين ديگري كه به لحاظ اثر و نتيجه عملي چندان فرقي با اين تبيين متافيزيكي ندارد، اين است كه بگوييم امام حسين‌(ع) بر اساس دستوري عمل كرده كه خصوصي، شخصي و غير قابل تعميم به ديگرانسان‌هاست. ‏ به اعتقاد دكتر شريعتي اصل اخلاقي‌يي كه امام حسين(ع) از آن پيروي مي‌كرد اين بود: «اگر مي‌تواني بميران و ‏اگر نمي‌تواني بمير» يعني اگر مي‌تواني با نظام جبار و خودكامه بجنگي و آن را براندازي، وظيفه تو اين ‏است كه با آن نظام بجنگي و آن را از ميان ببري.

اما اگر نمي‌تواني و قيام تو بي‌نتيجه است، تكليف يكسره از ‏دوش تو ساقط نمي‌شود، بلكه وظيفه ديگري داري و آن عبارت است از افشاگري از طريق شهادت. ‏ از نظر دكتر شريعتي، بخاطر اوضاع خاص سياسي و اجتماعي آن زمان هيچ مبارزه‌يي با رژيم اموي ‏امكان موفقيت و پيروزي نداشت و تنها كاري كه از امام حسين(ع) برمي‌آمد رسوا كردن نظام اموي و بيدار كردن ‏وجدان‌هاي خفته مسلمانان از طريق شهادت بود. تبيين دكتر شريعتي، محاسني دارد و معايبي. از جمله محاسن آن اين است كه با پاره‌يي از داده‌هاي تاريخي ‏سازگار است و آنها را به خوبي در خود جاي مي‌دهد و توجيه مي‌كند.

از جمله اينكه اين تبيين جواب خوبي ‏براي اين پرسش دارد كه چرا امام حسين(ع) در اين سفر پرمخاطره زنان و كودكان اهل‌بيت و از جمله ‏خواهرش حضرت زينب(س) را با خود همراه كردند. تبيين‌هاي ديگر جواب قانع‌كننده‌يي براي اين پرسش ندارند. اما ‏جوابي كه دكتر شريعتي به اين سوال مي‌دهد اين است كه رسالتي كه بر اساس آن حادثه كربلا اتفاق افتاد 2 ‏بخش داشت: بخش اول آن بر دوش امام حسين(ع) و ديگر شهيدان بود و بخش دوم آن بر دوش اسيران و در راس ‏آنان حضرت زينب(س). شريعتي بر اين باور بود كه صرف شهادت براي افشا كردن چهره كريه نظام خودكامه ‏كافي نيست و پس از شهادت كساني بايد باشند كه پيام خون شهيدان را به توده مردم برسانند.

به همين خاطر ‏شريعتي مي‌گفت: «آنان كه رفتند، كاري حسيني كردند و آنان‌كه ماندند بايد كاري زينبي كنند، وگرنه ‏يزيدي‌اند». ‏ اما اين تبيين معايبي نيز دارد. اولا با بخشي از داده‌هاي تاريخي سازگار نيست، مثلا اينكه چرا امام حسين(ع) از مدينه ‏خارج شد و به مكه رفت و سپس به طرف كوفه حركت كرد و چرا مسلم بن‌عقيل را براي بيعت گرفتن از ‏مردم كوفه و آگاهي نزديك از اوضاع و احوال آن شهر به آنجا فرستاد. ثانيا« از تبيين دكتر شريعتي نمي‌توان نتيجه‌يي مطلوب وي را به دست آورد.»

يعني ‏نمي‌توان از اين تبيين نتيجه گرفت كه بنابراين، وظيفه هر كس اين است كه اگر نمي‌تواند بميراند، بميرد، چون ‏هر شهادتي اثر و خاصيت شهادت امام حسين(ع) را ندارد. امام حسين(ع) يك شخصيت استثنايي است، نوه پيامبر(ص) ‏است و مردم از ميزان علاقه و محبت پيامبر(ص) به او اطلاع دارند، از منزلت اجتماعي بالايي در جامعه ‏برخوردار است و به قول ابن عباس دل‌هاي مردم با اوست، هرچند شمشيرهايشان عليه اوست. شهادت چنين ‏شخصيتي مي‌تواند جامعه را به لرزش درآورد و وجدان‌هاي به خواب رفته را بيدار كند، اما شهادت انسان‌هاي ‏عادي چنين خاصيت و اثري ندارد. بنابراين، اگر تبيين دكتر شريعتي را بپذيريم، حداكثر نتيجه‌يي كه ‏مي‌توانيم از آن بگيريم اين است كه اگر شخصيت و منزلت اجتماعي شما به گونه‌يي است كه با شهادتتان مردم ‏از خواب غفلت بيدار مي‌شوند، آنگاه وظيفه شما افشاگري خواهد بود. اما ممكن است صدها هزار نفر از ‏افرادي كه در اين حد نيستند شهيد شوند و آب هم از آب تكان نخورد. ‏

منتشر شده در روزنامه ملت ما