حسین ، مکتب کرامت و عدالت - 2
تبيين علمي دومي كه از واقعه كربلا عرضه شد توسط يكي از مجتهدان نوانديش حوزه بود به نام مرحوم آيتالله صالحي نجفآبادي. پيشفرض آقاي صالحي اين است كه قيام امام حسين(ع) بر اساس محاسبات عقل متعارف انساني و با تكيه بر اطلاعاتي كه از مجاري متعارف در اختيار ايشان بوده قابل تحليل و تبيين است. به نظر وي امام حسين(ع) براي تشكيل حكومت اسلامي قيام كرده است و با توجه به نامهها و دعوتهاي بسياري كه از مردم كوفه كه به امام رسيده بود، احتمال موفقيت اين قيام بسيار زياد بود. اما اوضاع بر وفق مراد پيش نرفت و پيشبيني امام درست از آب در نيامد و امام با وجود ميل باطني خود به جنگي تحميلي تن دادند و در نهايت به شهادت رسيدند.
اين تبيين نيز محاسن و معايبي دارد. حسن آن اين است كه بعضي از دادههاي تاريخي را به خوبي پوشش ميدهد و توجيه ميكند. از جمله خروج امام از مدينه و حركت او به سوي كوفه و گفتوگوهاي امام با سران لشكر يزيد كه در آن امام به نامههاي مردم كوفه استشهاد ميكند و ميگويد شما با اين نامهها از من دعوت كرديد كه به كوفه بيايم و نيز سخنان حضرت در بيان انگيزه خود كه در آن به امر به معروف و نهي از منكر اشاره ميكنند و مشروعيت يزيد را زير سوال ميبرند.
عيب يا نقطه ضعف اين تبيين در اين است كه با بعضي ديگر از دادههاي تاريخي سازگار نيست يا تبييني از آنها به دست نميدهد. مثلا اين تبيين جواب روشن و قانعكنندهيي براي اين سوال ندارد كه چرا امام حسين(ع) پس از آگاهي از شهادت مسلم و ناجوانمردي مردم كوفه و رويگرداني آنان تسليم نشد و شهادت را بر بيعت ترجيح داد.
به علاوه در چارچوب اين تبيين چنين وانمود ميشود كه تاسيس حكومت اسلامي و اجراي احكام فقهي هدف نهايي است، يعني چنين قلمداد ميشود كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر در جامعه و در ميان توده مردم متوقف بر تسخير حكومت است. در حالي كه نخستين چيزي كه در هر جامعهيي، از جمله جامعه ديني، فاسد ميشود و نيازمند اصلاح است خود حكومت است و اصولا امر به معروف و نهي از منكر براي اين است كه از فاسد شدن حكومت جلوگيري كند.
اين برداشتي سادهلوحانه از قدرت سياسي و مقتضيات آن است كه كسي بپندارد چون عالم به احكام فقهي است و واجبات و محرمات فقهي را به جا ميآورد، پس خودش در معرض فساد و تباهي و وسوسه قدرت و ثروت قرار نداشته و لذا نيازي به نظارت و كنترل همگاني ندارد و اين فقط توده مردم هستند كه ممكن است فاسد شوند و وظيفه دولتمردان اين است كه از طريق امر به معروف و نهي از منكر مانع فساد مردم شوند.
فساد حكومت نيز مهمترين منكري است كه بايد با آن مبارزه كرد و دولتمردان بيش از هر قشر ديگري نيازمند نظارت و كنترل همگاني هستند، چون هم بيشتر در معرض فساد هستند و هم خطر و ضرر فاسد شدن آنها بيش از خطر و ضرر فاسد شدن توده مردم است.
به هرحال مهمترين منكري كه امام حسين(ع) با آن مواجه بود خود حكومت بود و وقتي ايشان ميگويد: «و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي» مقصودش اين نيست كه «امت» جدم فاسد شدهاند و من براي اصلاح امت جدم بايد حكومت را به دست بگيرم و از طريق آن امت را اصلاح كنم. امت در اينجا «ظرف» اصلاحات است نه «متعلق» و «مورد» آن. موضوع اصلاحات، نظام سياسي خودكامه است. مرحوم آيتالله مطهري تبيين سومي از حادثه كربلا به دست ميدهد.
به باور ايشان 3عامل عمده در قيام امام حسين(ع) دخالت داشته است: (1)درخواست بيعت از طرف يزيد (2) دعوت مردم كوفه (3) امر به معروف و نهي از منكر. وفق راي ايشان، عامل امر به معروف و نهي از منكر عامل اصلي است و 2 عامل ديگر نقشي تكميلي و تقويتي دارند، يعني اگر آن دو عامل ديگر در كار نبودند، بازهم امامحسين(ع) بخاطر امر به معروف و نهي از منكر قيام ميكرد. اين تبيين مزايايي دارد از جمله اينكه برخلاف ديگرتبيينها به نحو پيشيني مفروض نميگيرد كه توجيه و انگيزه امام حسين(ع) و محرك ايشان فقط يك عامل بوده است.
در عين حال اين تبيين نيز خالي از ضعف نيست. اول اينكه اين تبيين به مقدار كافي عميق نيست، يعني به ما نميگويد چرا امام حسين(ع) به هيچ قيمتي حاضر نبود با يزيد بيعت كند. دوم اينكه مرحوم آقاي مطهري در مقام نقد ديدگاه شهيد جاويد درباره اينكه انگيزه امام حسين(ع) تشكيل حكومت بود ميگويند امام حسين(ع) از پيش ميدانست كه نابودي حكومت بنياميه و تشكيل حكومت اسلامي در آن اوضاع و احوال امكان ندارد، لذا انگيزه اصلي ايشان تشكيل حكومت نبوده است.
اما از طرف ديگر ادعا ميكنند كه اگر امام حسين(ع) به دعوت مردم كوفه پاسخ نميگفت در برابر تاريخ مسوول بود و ديگران ميتوانستند به ايشان اعتراض كنند كه چرا شما دعوت آنان را اجابت نكردي. به نظر نگارنده اين ادعا حاوي تناقض است. زيرا اگر امام از قبل ميدانست كه قيام بر ضد حكومت اموي به نتيجه مطلوب نميرسد، عذر موجهي داشت براي اينكه به دعوت مردم كوفه پاسخ مثبت ندهد و در پيشگاه تاريخ هم مسوول نبود. ايشان ميتوانستند همان جوابي را به معترضان بدهند كه بعدها امام صادق(ع) به معترضان داد. آن جواب اين بود كه قيام به نتيجه نميرسد.
اشكال ديگر نظريه آقاي مطهري اين است كه ايشان به دنبال اين است كه توجيهي «فقهي» براي حركت و رفتار امام كشف كند، يعني نگاه ايشان به مقوله امر به معروف و نهي از منكر يك نگاه فقهي است اما با تلقي فقهي از امر به معروف و نهي از منكر نميتوان حركت امام حسين(ع) را توجيه كرد، زيرا امر به معروف و نهي از منكر فقهي شرايطي دارد كه بعضي از آن شرايط در اين مورد مفقود است: يكي از آن شرايط عبارت است از احتمال تاثير، در حالي كه يزيد و اطرافيان و نمايندگان او كساني نبودند كه از اعتراض امام تاثير بپذيرند. دومين شرط وجوب امر به معروف و نهي از منكر از نظر فقهي اين است كه اين كار خطر و ضرر متنابهي در بر نداشته باشد و بزرگترين خطر و ضرر نيز مرگ است.
در اينجا كساني گفتهاند اين شرط ويژه موردي است كه در آن اصل اسلام در خطر نباشد و در آن زمان اصل اسلام در خطر بود، چون خليفه آدمي سگباز و ميمونباز و شرابخوار بود و با محارم خود زنا ميكرد اما اين توجيهات قانعكننده نيست، چون خطر معاويه براي اسلام به مراتب بيشتر از خطر يزيد بوده است و اگر در خطر بودن اساس اسلام مبناي حركت امام باشد، عليالقاعده ايشان بايد در زمان معاويه قيام ميكرد.
اشكال بعدي اين است كه اصولا تصميمهايي كه امامحسين(ع) پس از آگاهي از شهادت مسلم و رويگرداني مردم كوفه گرفته و بر وفق آنها عمل كرده است، براساس اصل امر به معروف و نهي از منكر قابل توجيه نيست، همچنين اين نظريه با بعضي از دادههاي تاريخي همخواني ندارد. وقتي امام حسين(ع) به لشكريان يزيد ميگويد: من به دعوت شما به اينجا آمدهام، حال كه شما از دعوت خود منصرف شدهايد، پي كار خود برويد و منهم به مدينه باز ميگردم، مقصودش اين است كه از اين به بعد من توجيهي براي قيام ندارم، نه اينكه شما پي كار خود برويد و منهم ميروم و دوباره قيام ميكنم.
نه امام حسين(ع) چنين تقاضاي نامعقولي را مطرح ميكند و نه لشكريان يزيد آن را ميپذيرفتند. اما 3 نكته مشترك و مثبت در اين سه تبيين به چشم ميخورد: اول اينكه حركت امام حسين(ع) بر اساس يك حساب و كتاب عقلاني صورت گرفته و مبتني بر عقل عادي بشري بوده است. دوم اينكه محرك امامحسين(ع) در اين قيام «احساس وظيفه» بوده است و سوم اينكه وظيفهيي كه امام بخاطر انجام آن قيام كرده وظيفهيي عام و همگاني بوده است، نه يك دستور شخصي و اختصاصي. بنابراين، ديگران نيز در شرايط مشابه چنين وظيفهيي را به دوش دارند.
به بيان ديگر، تبييني كه اين متفكران از قيام امامحسين(ع) به دست ميدهند،3 خصوصيت دارد: يكي اينكه تبييني «علمي» است، دوم اينكه تبييني «ارزشي» و «هنجاري» است. تمام اين تبيينها مفروض ميگيرند كه امام حسين(ع) در قيام خود از يك يا چند ارزش يا قاعده خاص رفتاري پيروي كرده است و درصدد اين هستند كه منطق حاكم بر رفتار امام حسين (ع) را كشف كنند و سوم اينكه آن هنجار يا هنجارها «عام» و «همگاني» است و اگر همه آدميان را در بر نگيرد، دستكم همه مسلمانان را در بر ميگيرد و مختص كسي همچون امام حسين(ع) نيست. به بيان روشنتر، پيشفرض همه اين تبيينها كه پيشفرض درستي هم هست، اين است كه فاعل آزاد و مختار در رفتار ارادي و اختياري خود نيازمند دليلي است كه هم آن عمل را براي او توجيه كند و هم او را به انجام آن عمل برانگيزاند و تحريك كند و اگر فرض كنيم حركت امام حسين(ع) يك فعل ارادي و اختياري بوده است، ناگزيريم بپذيريم كه امام حسين(ع) در كمال آزادي و اختيار شقوق و احتمالات مختلفي را كه پيش پاي ايشان وجود داشته سنجيده، با عاقلان همدل و ناصحان مشفق مشورت كرده و سپس تصميم گرفته و بر طبق آن تصميم عمل كرده است.
بنابراين، بايد بپذيريم كه امام حسين(ع) براي كار خود دليل يا دلايلي خردپسند داشته كه هم اين كار را براي او توجيه ميكرده و هم او را به عمل برميانگيخته است، اما يك اشكال مهمي كه به نظرم ميتوان به همه اين نظريهها وارد كرد اين است كه اين نظريهها ميكوشند نشان دهند توجيهي كه امام براي قيام خود داشته يك توجيه «درون ديني» و «فقهي» بوده است، در حالي كه به نظر ميرسد توجيه امام توجيهي «اخلاقي» و «فراديني» بوده لذا امامحسين(ع) فقط براي مسلمانان يا شيعيان سرمشق و الگو نيست، بلكه الگوي همه انسانهاست، چون اخلاق يك مقوله فراديني است.
اينكه امام حسين(ع) در جايي خطاب به لشكريان دشمن ميگويد: «اگر دين نداريد، لااقل آزاده باشيد»، دقيقا به اين معناست كه منطقي كه بر رفتار من حاكم است يك منطق فراديني است و منطقي هم كه بر رفتار شما حاكم است يك منطق فراديني است و براي اينكه شما درك كنيد كه حق با من است و رفتار من درست و برخورد شما با من نادرست و غير قابل توجيه است، لازم نيست مسلمان يا شيعه باشيد، بلكه كافي است انسان باشيد. يعني كار من بر اساس معيارهاي اخلاقي كه عام و جهانشمولند و از هويت انساني سرچشمه ميگيرند، موجه و معقول است و كار شما بر اساس همان معيارها ناموجه و نادرست. اينكه آن توجيهات چه بوده، موضوع بحث ما در گفتار آينده است.